احمد مجد الاسلام كرمانى

282

سفرنامه كلات ( فارسى )

و چادرنشينان آن اطراف را هم كه طايفه « شخوانلو » بودند از ورود ما مطلع و مستحضر ساختند اينها هم تشريفات حاضر كرده چندين قدح دوغ بسيار خوب و كره آوردند و جاى ما را در زير درختهاى بيد كه متصل است بيك قطعه باغ انگورى مرتب نمودند و حقيقتا بسيار جاى باصفائى بود و مقدارى انگور كه در آن نقطه در حكم ياقوت بود از درختها چيده در طبقى چيدند و براى ما آوردند و ما اول مرتبه بود كه در كلات چشممان بانگور افتاده بود و انگور فراوانى خورديم و چاى بسيار گوارائى هم نوشيديم دوغ فراوانى هم زديم و تفرج روح‌افزائى هم كرديم . راستى اين هم از غرايب طبيعت است كه در بيرون دربند هوا به آن لطافت و باد در نهايت ملايمت ميوزيد اما در داخل كلات بفاصله يك فرسخ سه روز انتظار وزيدن شمال را داشتيم و عاقبت بوصالش نميرسيديم و در اينجا آب قرسو آنقدر سرد و گوارا است كه انسان از آشاميدن آن سير نميشود اما همين آب در داخل كلات اسباب تب لرز مىشود و جهت طبيعى هر دو مطلب اين است كه در خارج هميشه باد شمال ميوزد و دو طرف هم در دامنه كوه درختهاى بيد و انگور و انجير و نسترن و انواع گلها و گياهها بر طراوت هوا ميافزايند اما در داخل بواسطه ارتفاع كوه محيط به آن ابدا شمال آنجا راه ندارد اما آب قره‌سو اين همان آب است كه در داخل كلات جريان دارد ولى آنجا آزاد و پاك است و ابدا آلوده به چيزى نيست اما وارد كلات كه مىشود بواسطه زراعت برنج در اطراف رودخانه همين آب را پاى شالى مىبرند و حالت زمين شالى كار را هم هركس ميداند كه چقدر كثافت دارد اين است كه به مجرد خوردن ، شكم انسان نفخ مىكند و غذا را فاسد مينمايد و بالاخره در مزاج امثال ماها كه معتاد به شرب آن نيستيم تب لرز ميآورد خدا رحمت كند پادشاه باغيرت نادر شاه افشار را كه يك شعبه از اين آب را به زحمت زياد از دامنه كوه گذرانيده و بدار الخلافه يا دار الحكومه وارد كرده اما حالا نهر آن چشمه خراب است و ما شرح آن را در فصل متعلق بجغرافياى